250-یه زمانی هم باید ماند تارفتنت احساس شود . . .

یا غیاث المستغیثین

انقدر سرگرم دوتا بچه ها شدیم وتنبلی خودم هم بهش اضافه شده که ننویسم....

اگر این دو دلبند اجازه دهند تا ما اندکی به خود رسیده یا یک آب وهوایی عوض کنیم.

مخلص کلام هنوز میخوانیم؛کتاب ومجله...میشنویم؛آهنگ و برنامه پادکست ایرانیکن

مینویسیم؛برای دوستان تحقیقهای دانشگاهیشونو و..

تنها کاری که نمیکنیم کوه رفتن است که به امید خدا  با برداشته شدن تحریمهای آمریکا، این نیز از تحریم بیرون بیاید...

 

پ.ن:نشسته بودم کتاب برادران امیدوار رو میخوندم ودر گیر قاره افریقا بودم که حسن اومد..تو چشام زل زد وگفت حسین میدونی وبلاگ چیه؟ منم حوصله نداشتم گفتم نه؟؟!!!گفت یه چیزیه که توش مینویسی منم میخوام داشته باشم توش بنویسم تا دستم راه بیوفته.ولی خونمون اینترنت نداره باید برم دنبالش .منم چند تا راه بهش پیشنهاد دادم وحسن رفت.....

ومن همچنان به افق خیره شده بودم .به خود آمده گریبان پاره کرده وعربده زنان و وا مصیب گویان از کادر خارج شدم..........

/ 0 نظر / 17 بازدید