248-ترس

یا غیاث المستغیثین

برنامه هفته پیش سبلان رو از دست دادم. هضم این قضیه خیلی برام ثقیل بود. من از وقتی برنامه شش ماه اول سال  رو در بهمن پارسال دیدم برای این یک برنامه مخصوصا" خیلی زحمت کشیدم....شاید وسایل آنچنانی نداشته باشم ولی تمام تلاشم را پشت این قضیه گذاشتم.گفتن نداره و از خود تعریف کردنه ولی روزی دو یا سه دور، دور دریاچه آزادی رو میدویدم(حدود 7 الی 9 کیلومتر).شاید بهمه بتونم بگم: برنامه ام جور نشد یا مرخصی ام امضا نشد ولی سر خودم رو که نمیتونم گول بمالم....نه که این عوامل نبود ،بود ولی میتونستم با یه غیبت هم به این برنامه برسم هم یه چند روزی با بانو وباران بریم شمال.و ترس بزرگترین عامل این قصه بود....

نمیدونم ترس از چی؟من ده روز با این موضوع کلنجار رفتم ولی دلم به رفتن راضی نشد.....مثل برنامه کلون بستک.این ترس رو توی خودم باید بکشم. ترسی که یک سرش به خانواده میرسه ویک سرش به شغلم.

بچه ها رفتند و برگشتن ومن تا به سبلان نروم نمیتوان از زیر این همه فشار که در این 5ماه به خود روا داشته ام در بروم وهمیشه عذاب نرفتن با من است.

 باشد که .......

/ 0 نظر / 25 بازدید