فكر كن..

اینجا وجدان من است..حرفهایی که در زندگی سانسور میشه.....

همه ما لطیفه پر نغز آن همشهری که در دستشویی بیهوش میشود را شنیده ایم.

توی این دنیای بزرگ نمای کوچک که ما در خانه نشسته ومیدانیم فلان بازیگر خارجی در کدام خانه ودر کنار شخص x غذای anghelika's tsatsiki

میخورد

از همین برج میلاد بغل گوشمون که حتی از اسلام شهر هم معلومه خبر نداریم که..

بیست وهشتمین جشنواره فیلم فجر اختتامیه اش رو برگزار شده است بدون پوشش خبری

دو جایزه اصلی بهترین فیلم و کارگردانی به همراه سیمرغ بلورین فیلم منتخب مردم  نصیب "به رنگ ارغوان" به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا شد

                        

محسن طنابنده برای فیلم «سنگ اول» و «هفت دقیقه تا پاییز» برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد

پ.ن1:محسن طنابنده دوسال پیش در جشنواره بیست وششم ،سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای بازی در فیلم " استشهادی برای خدا" را گرفته بود.

نگار جواهریان برای فیلم «طلا و مس» برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن

شیرین یزدانبخش برای فیلم «لطفاً مزاحم نشوید» برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن

 مهدی فقیه برای فیلم «ملک سلیمان» برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم مرد.

 بالاخره بعد از 5 سال "به رنگ ارغوان" پخش شد..حالا باید منتظر اکران عمومی فیلم بنشینیم

که نکنه بلای مارمولک سرش بیاد..

حالا من از صبح دارم میگردم فقط همین یه عکس بالا پیدا شده...فکر میکنم چون دیشب خبر نگارها رو راه ندادند به سالن هنوز هیچ عکسی منتشر نشده..هنوز نمیدونم این برنده ها چه شکلی هستند یا توی اون چند لحظه که میتونن  روی استیج حرف بزنن چی گفتند .


 


نویسنده : ای کیو سان ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۱۱/۱٥
تگ های این مطلب:به رنگ ارغوان=حاتمی کیا ¡تگ های این مطلب:نگار جواهریان ¡تگ های این مطلب:شیرین عبادی بخش ¡تگ های این مطلب:محسن طنابنده



بعضی از احساسها درونی هستند

بعضی از احساسها رو نمیشه بیان کرد

بعضی از احساسها سهمی برای آرام کردنند

بعضی از احساسها را به سختی میتوان جایگزین کرد

و آن...



و چیزیست که دلیل وعلتی ندارد

را در قلبهای ما پخش کرده اند

تا ما آن را بین خانواده مان  قسمت کنیم

 

 

 

 


 


نویسنده : ای کیو سان ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۱۱/٥
تگ های این مطلب:احساسات ¡تگ های این مطلب:قلب ¡تگ های این مطلب:


یا حق

قدرت وعظمت خدا رو نگاه کن.

شیخ نشینهای دبی به زور پول نفت، جزیره میسازند وبرجهای ٨٠٠ متری _میلاد ۴٣۵ متر است_ژاپنیها هم کوه فیجی رو به زور میچپونند توی چشم ما...

فرانسویها هم که از هر جای شهر شون نگاه کنی برج ایفلشون رو میبینی..

حالا ما اگر هواتمیز باشه و بشناسیمش، دماوند رو توی بک گراند تصویر برج میلاد میتونیم بیبنیم ولی توی این عکس واضح ببینیدش.....

اون دریاچه سد لاره ودر سمت چپ بالا در انتهای عکس شهر تهرانه

   پ.ن: روی تصویر برای بزرگ بینی اشاره بفرمایید.


نویسنده : ای کیو سان ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
تگ های این مطلب:دماوند ¡تگ های این مطلب:کوه فیجی ¡تگ های این مطلب:دماوند از بالا


یا حق

چشم وا کردم خود را وسط صحن وسرا ؛عرش خدا؛ کرب وبلا؛ مست ورها در دل آیینه جدا از غم دیرینه ولی دست به سینه یله دیدم من سرتا به قدم محو حرم بال ملک دور وبرم یکسره مبهوت به لاهوت رسیدم  چه بگویم که چه دیدم که دل از خویش بریدم به خدا رفت قرارم و نه به توصیف چنین منظره ای واژه ندارم سپس آهسته نشستم ونوشتم(فقط ای اشک امانم بده تا سجده شکری بگذارم) که به ناگاه نسیم سحری از سر گلدسته باران واذان آمد ویک گوشه از آن پرده در شور عراقی وحجازی به هم آمیخته را پس زد وچشم دلم افتاد به اعجاز خداوند به شش گوشه معشوق خدایا تو بگو این منم آیا که سراپا شده ام محو تمنا وتماشا فقط این را بنویسید رسیده است لب تشنه به دریا دلم آزاد شد از همهمه دور ازهمه مدهوش غم وغصه فراموش در آغوش ضریح پسر فاطمه آرام سرانجام گرفت.

                                   

 

پ.ن:این آلبوم سلام آقا رو گوش میدم مرثیه رضا صادقی از همه قشنگتره.

پ.ن٢:حسین تهی رو همه میشناسید،آقا جون رو برای ماه محرم خونده.

 


نویسنده : ای کیو سان ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۱٠/۱۳
تگ های این مطلب:بحر طویل ¡تگ های این مطلب:حسین تهی+آقاجون ¡تگ های این مطلب:مرثیه+رضا صادقی+سلام آقا


زمستون

زمستون                                                         
تن عریون باغچه چون بیابون
درختا با پاهای برهنه زیر بارون
نمیدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه چه تلخه
باید تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو
نشستم زیر بارون زمستون
زمستون
برای تو قشنگه پشت شیشه
بهاره زمستونها برای تو همیشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالی ندیدی
نشسته زیر بارون
گلای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی
ببینی تلخه روزهای جدایی
چه سخته چه سخته
بشینم بی تو با چشمای گریون

***

چند هفته پیش این آهنگ رو پیدا کردم وخواننده ش رو شناختم.

یادمه اولین بار این ترانه رو برزو ارجمند توی جشن چلچراغ خوند..یاد جشنهای چلچراغ بخیر

اسم ترانه زمستون با صدای افشین مقدم و نکته جالب آهنگ سازی ترانه با ،سیاووش قمیشی است.

پ.ن:با تشکر از زمستان  هرچند وبلاگش فیلتر شده است و موسیقی ایران


نویسنده : ای کیو سان ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۱٠/۳
تگ های این مطلب:زمستون ¡تگ های این مطلب:افشین مقدم ¡تگ های این مطلب:چلچراغ ¡تگ های این مطلب:برزو ارجمند


برگ از درخت خسته میشه
  پاییزبهونه است

              


نویسنده : ای کیو سان ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٩/٢۳
تگ های این مطلب:پاییز ¡تگ های این مطلب:iqsan ¡تگ های این مطلب:برگ


  کوچه لره سو سپ میشم
یار گلنده توز اولماسون
هله گلسین هله گتسین
آرامیزدا سوز اولماسون
ساما وارا اوت سالمیشام
ایستکنه قند سالمیشام
یاریم گدیپ تک گالمیشام
نه عزیز دیر یارین جانی
نه شیرین دیر یارین جانی
کوچه لره سو سپ میشم یار گلنده توز اولماسون
هله گلسین هله گتسین آرامیزدا سوز اولماسون.
ترجمه:
کوچه را آب و جارو کرده ام
تا وقتی یارم می آید گرد و خاک نباشد
طوری بیاید و برود
که هیچ حرف و حدیثی در میان نماند.
سماور را آتش کرده ام.
قند در استکان انداخته ام.
یارم رفته و من تنها مانده ام
چه قدر خاطر یار عزیز است.
چه قدر خاطر یار شیرین است.
کوچه را آب و جارو کرده ام
تا وقتی یارم می آید گرد و خاک نباشد
طوری بیاید و برود
که هیچ بگو مگو یی میان ما در نگیرد


فکر نکنم که از این آهنگ معروف تر در بین ترانه های ترکی موجود باشد...

لامصب یه حس نوستالی به آدم میده که نگو ونپرس


نویسنده : ای کیو سان ساعت ٥:٥٢ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۸/٢٧
تگ های این مطلب:کوچه لره سو سپ میشم ¡تگ های این مطلب:آهنگ ترکی ¡تگ های این مطلب:ترانه ترکی ¡تگ های این مطلب:iqsan


یا حق

چند روز پیش دوباره فیلم به همین سادگی        

رو داشتم میدیدم ودلم برای طاهره میسوزد

از صبح برای بچه ها وشوهر وحتی همسایه

زحمت میکشد بدون یک تشکر خشک وخالی.

ولی  هیچ کدام از اینها منظور من نیست،

منظورم اونجا که پسرش کیک رو توی یخچال

میبینه وطاهره میگه:برای همسایه هاست.

در سکانس بعدی که طاهره به دنبال پسرش علی به پشت بام میرود میبیند کیکی که برای سالگرد ازدواجش خریده رو علی تا اخر خورده..وعلی میگه که از همه همسایه ها پرسیده وکیک برای هیچ کدام نبوده..

دقیقا" در این لحظه اگر من جای طاهره بودم حتی تصور این که با این بچه چکار بکنم  رو نمیتونم بکنم..اینقدر که عصبانی شدم از دست این نیم وجب بچه..!!

واقعان دلم برای طاهره توی این فیلم میسوزه که واقعا" زحمت میکشه در صورتی که هیچ کس  فکر طاهره نیست وهمه فکر منفعت طلبی خودشون هستند،حتی بچه ها وشوهرش


نویسنده : ای کیو سان ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٧/۱٧
تگ های این مطلب:به همین سادگی ¡تگ های این مطلب:طاهره ¡تگ های این مطلب:رضا میر کریمی ¡تگ های این مطلب:هنگامه قاضیانی


یا حق

داشتم با خودم فکر میکردم که زندگی ادمها ومورچه ها خیلی بهم نزدیکه

مورچه در اوایل صبح به علت سرما حرکاتش خیلی کنده انگار اسلوموشن کار میکنه وزمان برایشان بیمعناست.

هرچه به طرف نیمه روز میرویم حرکت مورچه سریع تر و سریعتر میشه تا آنجا که به حد کمال سرعت وکارایی خود میرسد،زمان برایشان معنا پیدا میکند..به سرعت کار میکنند تازمان را از دست ندهند؛دریغ از اینکه زمان از مورچه سریعتر است.

دوباره هر چه به طرف عصر میرویم سرعت وکارایی مورچه کم میشود ودر غروب خود وزمانش  به وضعیت اسلوموشن برمیگردد.

انسان در ابتدای تولد هم سرعت کمی دارد وهم قدرت وکارایی اش کم است،تا بدانجا که از پس یک پشه هم بر نمیاید وزمان برای او معنا ومفهومی ندارد هر چقدر او به  بلوغ میشتابد زمان برای او آرامتر میگذرد.

هر چه به طرف جوانی می رود هم به قدرتش اضافه میشود، کارایی وسرعتش بیشتر میشود وزمان برای او معنا دارد، او به دنبال زمان میدود و سریع به پیری میرسد ولی زمان سریع تر از او رسیده است.

وقتی به پیری میرسد که زمان هم برای او آرام میگذرد جوری که انگار نمیخواهد به جلو برود، در این هنگام هم قدرت ، هم کارایی، هم سرعت را از دست داده است،اینجا زمان برای او مفهوم خود را دوباره از دست میدهد.

در مقابل تفاوت انسان با مورچه -به غیر از مسایلی از قبیل شعور ودرک و...- در چیزی است که در مقابل جوانی ، قدرت ،سرعت ،کارایی داده است:

تجربه ؛بهایی است که با هیچ معیاری قابل مقایسه نیست


نویسنده : ای کیو سان ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٧/٥
تگ های این مطلب:مورچه ای در حال آب خوردن ¡تگ های این مطلب:آدمها ¡تگ های این مطلب:قدرت ،سرعت،کارایی،زمان ¡تگ های این مطلب:مورچه ها وآدمها


یا غیاث المستغیثین

  دلم ناگهان میلرزد پیشانیم خیس میشود سفره های رحمت را شسته اند و به طناب انتظار انداخته اند. دلم از بوی ربنا میلرزد و پیشانیم ازخجالت میزبان این میهمانی. چند قدم بیشتر از رمضان نمانده و من هنوز دلم را غسل نداده ام هنوز سنگینی نکرده های کردنیم را بردوش میکشم، هنوز خویشتن خویش را پیدا نکرده ام. چند روز زمان دارم که دلم میخواهد به دورت بگردم. خدایا دورت میگردم و میگردم. مست مست از طوافت به ضیافت می آیم. ماه مبارک رمضان ماه رحمت و برکت بر شما مبارک


نویسنده : ای کیو سان ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٦/۱۱
تگ های این مطلب:ماه رمضان ¡تگ های این مطلب:خدا ¡تگ های این مطلب:سفره رحمت