شارژ ایرانسل

فال حافظ

ایستاده ی خسته یا چگونه مانند سیمرغ از خاکستر خود دوباره متولد شویم

۱۳٩۳/۱/۱٧

253-امسال سال دیگری است

کلمات کلیدی :باران، یزدان، بانو، امسال سال دیگری است

یا حق

سال نو همه مبارک

بهترین پیامی که نوروز امسال گرفتم رو آبجی آنتیک فرستاده:

امسالت را با شکسته های سال قبل شروع نکن

امسال سال دیگریست

93ات را پر از حس خوب کن

حس خوب یعنی ،کودک ماندن

تکرار روز تولد

گول نزدن وجدان

بخشیدن دیگران

برداشتن بار پیرزن همسایه

ایستادن روی ترازوی پیرمرد

نوازش دستان مادر

عاشق بودن

و وقتی عاشقی که حالت خوب باشد و هر روز و هر ساعت و هر لحظه باور داشته باشی که شاید فردایی نباشد

پس حست را خوب کن.....همین امروز

 

 پ.ن:از راست به چپ: یزدان ؛ بانو ؛ باران ؛خودم



۱۳٩٢/۱٢/٢۳

252-ترس های سی سالگی

کلمات کلیدی :

دیگر
نه از سوسک میترسم ، نه از صاحبخانه
نه از ارتفاع ، نه از گیت مغازه
نه از دزد و پلیس ؛ نا از کار خونه
دیگر بزرگ شدم و ترسی برایم نمانده جز یک ترس.......
.
.
.
که روزی دخترکم در خیابان چیزی از من بخواهد
و من پولی نداشته باشم که برای او آن چیز را بخرم................



۱۳٩٢/۱۱/۱٥

251-برف

کلمات کلیدی :حسین ناصری، برف، تنکابن

یا حق

برف اومده وهمه خوشحالیم..مثل اینا که برف ندیدن.انقدر ما ندید بدید بازی درآوردیم و برف آرزو کردیم که هی بارید وبارید وبارید ولی نه جاهای سرد که همیشه برف زیاد میاد؛ تنکابن وتالش.

امروز به نزدیک دومتر هم رسیده برف.بندگان خدا تا همین دیروز ابتدایی ترین وسایل زندگی را هم نداشتند:نه راه،نه برق ، نه آب ، نه حتی جاده ای که فرار کنند از آن سیبری...

نه اینکه بگم چرا برف زیاد اومده ولی هنوزم که هنوزه ما روستاهایی داریم که تا اردیبهشت ماه راه به جایی ندارن و از شدت بارش برف راههاشون بسته است.خارج رو نمیگم همین چهارمحال وبختیاری خودمون!!!!

دیشب که ما 90 رو ندیدیم مثل اینکه جنجالی دوباره درست کرده آقای.....

خوب موقعی برف اومد..دانشگاه ها تعطیلن وامتحانا تموم شده ....همه مون میتونیم حالی به حولی بدهیم با برف البت!!!

جشنواره فیلم فجر هم مثل همیشه با سر وصدا همراه بوده و امسال مثل اینکه فیلم حاتمی کیا "چ" و سخنانش بیشتر ترکونده.

باشد که .......

پ.ن:با دلنوشته های حسین ناصری شبی را بسر کردیم...باشد که لذت ببرید



۱۳٩٢/٩/٩

250-یه زمانی هم باید ماند تارفتنت احساس شود . . .

کلمات کلیدی :کتاب برادران امیدوار، کوه، حسن

یا غیاث المستغیثین

انقدر سرگرم دوتا بچه ها شدیم وتنبلی خودم هم بهش اضافه شده که ننویسم....

اگر این دو دلبند اجازه دهند تا ما اندکی به خود رسیده یا یک آب وهوایی عوض کنیم.

مخلص کلام هنوز میخوانیم؛کتاب ومجله...میشنویم؛آهنگ و برنامه پادکست ایرانیکن

مینویسیم؛برای دوستان تحقیقهای دانشگاهیشونو و..

تنها کاری که نمیکنیم کوه رفتن است که به امید خدا  با برداشته شدن تحریمهای آمریکا، این نیز از تحریم بیرون بیاید...

 

پ.ن:نشسته بودم کتاب برادران امیدوار رو میخوندم ودر گیر قاره افریقا بودم که حسن اومد..تو چشام زل زد وگفت حسین میدونی وبلاگ چیه؟ منم حوصله نداشتم گفتم نه؟؟!!!گفت یه چیزیه که توش مینویسی منم میخوام داشته باشم توش بنویسم تا دستم راه بیوفته.ولی خونمون اینترنت نداره باید برم دنبالش .منم چند تا راه بهش پیشنهاد دادم وحسن رفت.....

ومن همچنان به افق خیره شده بودم .به خود آمده گریبان پاره کرده وعربده زنان و وا مصیب گویان از کادر خارج شدم..........



۱۳٩٢/٧/۸

249-تا راه خوشبختی از آزادی بگذرد...!!!

کلمات کلیدی :یزدان، باران، استقلال، تا راه خوشبختی از آزادی بگذرد

یا غیاث المستغیثین

مثل همیشه شروع میکنم......از اول.خودم خوب میدونم آدم تنبلی هستم اگه برا کاری پشتم باد بخوره ؛دیگه خورده.هر روز یا یه روز در میون میام اینجا چیزی هم نمینویسم ولی وقتی بیرون هستم توی خیابون میگم چرا بلاگ رو به روز نکردم.

خبر خوبی که همین اول باید بگم اینکه پسری کاکل زری خدا بهمون داده به اسم یزدان.

به قول معروف جنسمون جور شد. حالا سرگرم این دوتاییم به بانو جان هم سلامی عرض میکنیم. اگر وقتی کردیم یه کوه هم میزنیم تو رگ.هرچند هر طور برنامه میچینم نتونستم هنوز برم یه دوره سنگ نوردی ببینم باشد که بشود.

نمیخوام از کلیشه ها بگم..ولی این چندمین باره که ما غضنفر رو نگرفتیم تا گل خوردیم!!!!

اون از خانم شناگر رکوردشکن؛ این از بچه های تیم کاتای بانوان..نهضت ادامه داره تا غضنفرها تعویض یا اخراج نشدن

مریم طوسی و اعضای تیم کشتی فرنگی وآزاد ما را خوشحال کردند..مخصوصا" از وقتی که اولین طلا رو گرفتیم و من ماشاا.. گویان از بیرون گود لنگشان میکردم دخترم ،باران نیز یادگرفته و میگوید ماشالله(mashalele).

خلاصه گذشت وگذشتیم تارسیدم به چند روز پیش و آن تماس تلفنی:

آمریکا ! آمریکا ! thanks ز تک زنگ تو
نرمش و تدبیر ما much better از جنگ تو
خلاصه از آزادین زندانیان سیاسی 88 هم بگیم و منتظر بشینیم تا بازی برگشت استقلال.

تا راه خوشبختی از آزادی بگذرد.جهنم آزادی چهارشنبه منتظر شماست.

بازهم بگم من که نیستم این لیتکهای سمت چپ هستند وبه روز...

 

 

پ.ن:رادیو جوان ، برنامه صدای ایرانیکن ؛ برنامه ایست  هفتگی که من  در حال گوشیدن بهش هستم...تنها گوش کنیدش...لدفن!!!!!!!!



۱۳٩٢/٤/۱٧

248-ترس

کلمات کلیدی :سبلان، ترس

یا غیاث المستغیثین

برنامه هفته پیش سبلان رو از دست دادم. هضم این قضیه خیلی برام ثقیل بود. من از وقتی برنامه شش ماه اول سال  رو در بهمن پارسال دیدم برای این یک برنامه مخصوصا" خیلی زحمت کشیدم....شاید وسایل آنچنانی نداشته باشم ولی تمام تلاشم را پشت این قضیه گذاشتم.گفتن نداره و از خود تعریف کردنه ولی روزی دو یا سه دور، دور دریاچه آزادی رو میدویدم(حدود 7 الی 9 کیلومتر).شاید بهمه بتونم بگم: برنامه ام جور نشد یا مرخصی ام امضا نشد ولی سر خودم رو که نمیتونم گول بمالم....نه که این عوامل نبود ،بود ولی میتونستم با یه غیبت هم به این برنامه برسم هم یه چند روزی با بانو وباران بریم شمال.و ترس بزرگترین عامل این قصه بود....

نمیدونم ترس از چی؟من ده روز با این موضوع کلنجار رفتم ولی دلم به رفتن راضی نشد.....مثل برنامه کلون بستک.این ترس رو توی خودم باید بکشم. ترسی که یک سرش به خانواده میرسه ویک سرش به شغلم.

بچه ها رفتند و برگشتن ومن تا به سبلان نروم نمیتوان از زیر این همه فشار که در این 5ماه به خود روا داشته ام در بروم وهمیشه عذاب نرفتن با من است.

 باشد که .......



۱۳٩٢/۳/۳

247-نه سالگی نزدیکه

کلمات کلیدی :

یا حق

خیلی وقت میشد که ننوشته ام.حالا میخواهید به حساب تعطیلات عید ،برنامه های کوه، درسهای آخر ترم و امتحانات ، انتخابات، فوتبال،......بزارید اشکالی نداره.انقدر برنامه فشرده دارم که فقط آرزو میکنم زودتر ترم تموم بشه بشینم چندتا فیلم باحال ببینم...

شب عیدی یاد این افتادم که دو روز دیگه این وبلاگ وارد 9 سالگی میشه......چه روزایی بود مثل امسال جام جهانی بود .روزهایی من آپم، به من سربزنید، لینک دادم ،....یادش بخیر.از شماره یک دارم میگردم دنبال دوستای قدیمی..همه کرکره ها رو کشیدن پایین... حالا که اونا گذشته و از اون همه دوستای قدیم تعداد خیلی کمی برجای موندن..........

 

پ.ن:شماره این هفته چلچراغ یه کاریکاتور معرکه داره از دست ندیدش. یه پادکست هم هست به نام irani canمال کجاست،نمیدونم!!!!!!!!!1 ولی باحاله خستگیهامو در میکنه



۱۳٩۱/۱٢/٢٦

246-اوره کا..............اوره کا

کلمات کلیدی :تولد، کتاب، بانو، ارشمیدس

یا حق

بالاخره ماراتن خانه تکانی تموم شد.من دست تنها تونستم در عرض 4 روز تمام خانه را تمیز کنم و در نوع خود یه رکورد به جا بگذارم چون تنها بودم.

از آشپزخونه شروع کردم...بعد اتاق خواب و سپس پذیرایی که 2 روز طول کشید. از کابینت و کشوهای فریزر شروع به گشتن کردم.برای چی؟؟؟؟برای کتاب دیگه بابا.......

از لحاف دشکها و کانال کولر بگیر تا زیر مبل و فرش نبود که نبود.........دیگه داشتم مطمئن میشدم که انداختمشون در سطل زباله که............

اوره کا* بین کتابهای کتابخانه در آخرین جای باقیمانده روی نمایان کردند........من خوشحال تمام این خستگیها به در شد آمدم که خوشحالیم را با شما تقسیم کنم.......

 

         -------------------------------------------------------------------------------

خوب در هفته گذشته تولدم هم بود . از تمام دوستان تشکر دارم زیاد

اولین نفر همراه اول بود...نفرات بعدی به ترتیب مادر و عادل جان وبرادرم ابراهیم بودند.

بانو که جایش همیشه در صدر جدول محفوظ است

       ---------------------------------------------------------------------------------

*اوره کا:یافتم یافتم ارشمیدس دیگه...!!!!!!!!!!!!!یادتون نیست؟؟؟



۱۳٩۱/۱۱/٢٠

245-روزگار

کلمات کلیدی :

یا حق

روزگار ما شده سپری کردن ایام به امید روزهای بهتر یا به امید هوای تازه تر.....سرکله زدن با دخترم باران و کتاب چهره......... اصلن نوشتنم نمی آید.همه کار میکنم غیر از نوشتن اینجا.خدا باعث وبانیش رو نبخشه که ما رو از این  بلاگمون جدا کرد. از اون طرف هم دارم کتاب صوتی گوش میدم..دوتا کتاب از پرینوش صنیعی گوش دادم: پدر آن دیگری و سهم من و یک کتاب از اسماعیل فصیحی : زمستان 62 الان هم دارم ادامه میدم با مادر پرل باک .قبلا" از این نویسنده خاک خوب رو خوندم.

ورزش رو هم که بوسیدیم گذاشتیم لب باغچه؟؟ من همیشه این باغچه و تاقچه و صندوقچه ر وبا هم اشتباه میگیرم(اسمایلی خجالت کشیدن) وقتی یه کفش سنگ نوردی بشه 200الی 420 هزار تومن!!!!من ورزش نکنم و معتاد بشم ارزون تره؟؟؟؟ آخرش یا میریم لیپو میکنیم یا رجیم(میدونم درستش چیه برا فرار از اسمشو نبر است) میگیریم درست میشه.

سرتون رو درد نیاوردم .فعلن

پ.ن:هنوز کتابها پیدا نشده  و من لحظه شماری میکنم برای خانه تکانی ..........هیچ وقت اینقدر منتظر عید نبودم!!!!



۱۳٩۱/۸/۱٠

244-بنمایی رخ........

کلمات کلیدی :

یا غیاث المستغیثین

حدود دو ماه ژیش رفتم برای خودم جشن گرفتم و10تا کتاب خریدم..عادت دارم گوشه کتاب ها بنویسم کی وکجا خریدمشون..

به خاطر همین کنار باقی کتابها نذاشتمشون...حالا یک ماهه هر جایی که به فکرم میرسه رو میگردم  وپیداشون نمیکنم.....حالا اینا بماند هر کسی هم میرسه میپرسه پیداشون کردی یا نه؟؟؟؟داغ دلم تازه میشه...