فكر كن..

ایستاده ی خسته یا چگونه مانند سیمرغ از خاکستر خود دوباره متولد شویم

 

 

240-هستم اگر نیستم....

یا حق

اگر نیستم یا کم نیستم  نمیدونم تقصیر من است یا تقدیرم..

باران جان خیلی وقت من و بانو را گرفته ..ازاون طرف درس ودانشگاه هم هست..بازیهای اخر لیگ رو هم که بهش اضافه کنیم یه غوز بالا غوزی میشه که...

نگفتنش بهتره..

دلم کوه میخواهد ساکت..امن ...صبور...توچالم ارزوست


۱۳٩۱/٢/۱٠ | پيام هاي ديگران ()

 

239-تولدیه یا نوروزیه یا بهاریه؟؟؟

یا غیاث المستغیثین

بالاخره امسال هم تمام داره میشه...از همون ابتدا ،لحظه سال تحویل  دعا میکردم که هرچه سریعتر این سال تموم بشه....نزدیک 400تومن فقط این ور واون ور قسط میدادم بماند اون 300 تومنی که از فیشم کم میشد....

اولین خبر خوش را با اس ام اس گرفتم:قبولی در رشته مترجمی زبان.....

دومین خبر خوبی نبود:مرگ ناصر حجازی....

سومین اما خیلی خوب وگریه داری بود:پدر شده بودم.......

چهارمین خبراما ناگوار بود :لیلا اسفندیاری....

پنجمین خبر به دنیا آمدن باران دخترم....

ششمین مورد اتمام تمامی 400تومن قسطهای خارجی ام بود....

و هفتمین خبر پیوستن به گروه کوهنوردی فرند فید...با دوستانی عالی

خلاصه خوب یا بد امسال نیز گذشت و ما هنوز غافل..چهارشنبه سوری وقتی به اوجش میرسه من احساس تولد میکنم....تولدم مبارک که هر چند سال یکبار مقارن با چهارشنبه سوری میشود..هر چند اصل ماجرا هم همینطور بوده...

از همین تریبون از تمام دوستان وآشنایان و موسساتی که روز تولدم را یادشان مانده بود؛تشکر و از ایزد منان برای آنان طول عمر وسلامتی خواهانم....هر چند اونایی که یادشون نیومد یا نخواستند که یادشون بیاد رو هم لحاظ میکنم وتشکر من شامل آنان نیز میشود.

پیشاپیش عیدتان مبارک. هر روزتان نوروز....نوروزتان پیروز..صد سال به این سالها*

پ.ن:یادم رفت از اصغر فرهادی تشکر کنیم برای ساختن این فیلم زیبا واسکاری "جدایی نادر از سیمین"....

پ.ن2:با تشکر نا محدود از بانو جان .........

*تکه کلام فامیل  دور در مجموعه کلاه قرمزی .....

پ.ن3:اینم یه کادو خودم به خودم:!


ادامه مطلب

۱۳٩٠/۱٢/٢٤ | پيام هاي ديگران ()

 

238-روزنوشت2

یا حق

تموم دغدغه این روزها وشبهام شده باران.......وبیشتر از من بانو جان

یه وقت آب دهانش نپرده تو گلوش.آروغش رو بزنه...چیزی نخوریم که دل پیجه بگیره...لباس چی براش بخریم..خلاصه...

با تمام خستگی های درس ودانشگاه وکار وخونه که دارم ولی وقتی اینجوری نگام میکنه تمام خستگی ها پرواز میکنند ومیروند.....

جوری که انگار از ابتدا نبودند


۱۳٩٠/۱٢/٧ | پيام هاي ديگران ()

 

237-روز نوشت

 

یا حق

مینویسم پس هنوز هستم.....

با آمدن باران و تغییر فضای خانه،کار من و بانو جان خیلی بیشتر شده است.

آمدن باران همزمان با امتحانات پایان ترم بود و شب بیداری وکم خوابی ما شروع شد که هنوز بعد از یک ماه تمام نشده است.

بعد امتحانات هم این فوتبالها نگذاشته هنوز یه آب خوش از گلومون پایین بره و دوباره آخر سال هم که داره میشه وفشار کاری برای پایان امسال..

خسته ام و در جستجوی لحظاتی بلند برای خواب..

دیشب اختتامیه بود ومثل هر سال پخش مستقیمش رو از دست دادیم...ولی سورپرایز امسال هم هنگامه قاضیانی بود...بالاخره جایزه زحمات "به همین سادگی" رو گرفت ولی حیف شد زندگی خصوصی آقا و خانم میم از جشنواره جا ماند وگرنه...

در آخر هم از خدا ممنونیم برای دادن باران به ما...


۱۳٩٠/۱۱/٢٤ | پيام هاي ديگران ()

 

236-و بالاخره باران

یا غیاث المستغیثین

باران دخترم

دختری که در 67مین ماه گرد من وبانو

همزمان با اذان ظهر آمد..

باران

دخترم

خوش آمدی

 


۱۳٩٠/۱٠/۱٩ | پيام هاي ديگران ()

 

235-A visit from the Stork

یا غیاث المستغیثین

ما-من وبانو- 68ماه است که با همیم...ولی به دلایل عدیده تا امروز این قضیه به تعویق افتاده بود بالاخره خدا یه نظری هم به ما کرد و لک لک ها برامون سوغات آوردن ولی هنوز سنش به اندازه تعداد پست های وبلاگمه...

یعنی تا 20 دی ماه به دنیا می آید....پس منتظر هستم تا بیاید....

 

 

 


۱۳٩٠/٩/٥ | پيام هاي ديگران ()

 

234- بهشت و دوزخ

خالق من "بهشتی" دارد،نزدیک ،زیبا و بزرگ:

و

"دوزخی" دارد،به گمانم کوچک و بعید

و

در پی دلیلی ست که ببخشد ما را....


۱۳٩٠/۸/۱٩ | پيام هاي ديگران ()

 

233-حسودی

وقتی‌ باد آروم آروم، موتو نوازش می‌کنه...

طبیعت وجودتو اینقدر ستایش می‌کنه...

وقتی‌ که یواشکی خواب به سراغ تو میاد...

برای داشتن چشمای تو خواهش می‌کنه...


این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟!


این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟!

 

وقتی‌ شب فقط میاد، برای خوابیدن تو

خورشید از خواب پا می‌شه، تنها واسه دیدن تو

وقتی‌ که چشمه حریصه، واسه لمس تن تو

یا که پیچک آرزوشه، بشه پیراهن تو

 

این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟!

این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟!

 

وقتی‌ هر پرنده به عشق تو پرواز می‌کنه

عشق تو، حتی طبیعتو هوس باز می‌کنه

وقتی‌ تو قلب خدا این همه جا هست واسه تو

چرخ گردون، واسه تو گردشو آغاز می‌کنه

 

این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟!

این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟!

این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟!


این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟!

 

پ.ن:حیف که اسم شاعرش رو نمیدونم....

پ.ن2:سید رضا میرکریمی و مازیار میری عزیز ممنون که "یه حبه قند" و "سعادت آباد "رو ساختید.

پ.ن3:متشکر از حامد بهداد که  شعر بالا  رو در جواب این شعر لیلا حاتمی ومهناز افشار میخونه....


۱۳٩٠/۸/٧ | پيام هاي ديگران ()

 

232-روی ماه خداوند را..........

...

کاش یک تکه سنگ بودم.یک تکه چوب.مشتی خاک.کاش سپور بودم.یک نانوا.یک خیاط.دست فروش .دوره گرد. پزشک.وزیر. یک واکسی کنار خیابون.کاش کسی بودم که تو رو نمیشناخت.کاش دلم از سنگ بود.کاش اصلا" دل نداشتم.کاش اصلا" نبودم.کاش نبودی.کاش میشد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کرد.آخ...!کاش یکی از آجرهای خانه ات بودم.یا یک مشت خاک باغچه ات.کاش دستگیره اتاقت بودم تا روزی هزار بار مرا لمس کنی. کاش چادرت بودم.نه،کاش دست هایت بودم.کاش چشمهایت بودم.کاش دلت بودم.نه؛کاش ریه هات بودم تا نفس ات در من فرو ببری و ازمن بیرون بیاوری.کاش من تو بودم.کاش تو من بودی.کاش ما یکی بودیم.یک نفر دوتایی!!

 

پ.ن:روی ماه خداوند را ببوس نوشته مصطفی مستور


۱۳٩٠/٧/٢۳ | پيام هاي ديگران ()

 

231- حالم عوض میشه

بی اعتمادم کن به همه ی دنیا اینکه با من باش
کنار من تنها، کنار من تنها، کنار من تنها
از اولین جملت، فهمیده بودم زود
عشق های قبل از تو سوء تفاهم بود
اونقدر می خوامت همه باهات بد شن
با حسرت هر روز از کنار ما رد شن


حالم عوض میشه، حرف تو که باشه
اسم تو بارونه، عطر تو همراشه
اون گوشه از قلبم، که مال هیچکس نیست
کی با تو آروم شد، اصلا مشخص نیست


بی اعتمادم کن به همه ی دنیا اینکه با من باش
کنار من تنها، کنار من تنها، کنار من تنها
از اولین جملت، فهمیده بودم زود
عشق های قبل از تو سوء تفاهم بود
اونقدر می خوامت همه باهات بد شن
با حسرت هر روز از کنار ما رد شن


حالم عوض میشه، حرف تو که باشه
اسم تو بارونه، عطر تو همراشه
اون گوشه از قلبم، که مال هیچکس نیست
کی با تو آروم شد، اصلا مشخص نیست

پ.ن:تقدیم به این روزهای خودم،بانو؛باران...


۱۳٩٠/٦/٢٤ | پيام هاي ديگران ()

 
 
 
 

دوستان

یادداشتهای دختر گُل‌فروش مترو

گیلاسی خانومی هستم

سنگ نوشته های مهزیار

حضرت والا مامبو جامبو

قصه های دختر پرتغالی

قصه های عامه پسند

شکلات فرانسوی

از پشت یک سوم

دختره ی مستقل

خبرنگار افتخاری

ماه هفت شب

city butterfly

آقاهه وخانومه

نی نی آنتیک

سیب گاززده

سفر با چیکو

today link

حریم من

نوشی

داستان

آناپورنا

آنتیک

baran

رها

زهرا

 

امکانات جانبی

RSS 2.0